شمس الدين محمد كوسج
247
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چو بشنيد خسرو ز برزو سخن * دگرگونه انديشه افكند بن به دو گفت كاى نامور « 1 » پهلوان * تو را آرزو چيست اندر جهان بدان « 2 » تا برآرم همه كام تو * به گردون برآرم همه « 3 » نام تو تو را نزد من بيشتر دستگاه * كه مر پهلوان را به نزديك شاه چو خسرو چنين گفت برزوى شير « 4 » * به دو گفت كاى شهريار دلير اگر شاه با بنده پيمان كند * به پيمان دل بنده خندان كند بخواهم ز شاه جهان آرزوى * كه دانم ز پيمان نتابى تو روى به پيمان به دو داد آنگاه دست * به نزديك « 5 » گردان خسروپرست كه سر را نپيچم ز پيمان « 6 » تو * نپيچد كسى سر ز فرمان « 7 » تو به دو گفت برزوى كاى شهريار * به من بخش امروز اين كارزار دلم را ز پيكار و كين برمتاب * بمان تا شوم نزد افراسياب نمايم به گردان توران هنر * برآرم به خورشيد تابنده سر وگر كشته گردم برين دشت جنگ * به دست جهاندار پور پشنگ مرا در زمانه همين نام بس * نخواهم جز اين خود ز فريادرس كه گويند كيخسرو دادگر * مر او را ز گردون برآورد « 8 » سر چو بشنيد خسرو فروماند سخت * ز پيمان نتابيد پيروز « 9 » بخت به دستان چنين گفت كاى پهلوان * فريب از تو آموختهست اين جوان ز تخم تو و پور سهراب راد * كه چون « 10 » او به مردى ز مادر نزاد به فرمان كاوس بر « 11 » دشت كين * نتابيدمى سر ز آيين و « 12 » دين
--> ( 1 ) . س : مهتر . ( 2 ) . ن : بگو . ( 3 ) . ن ، س : همى . ( 4 ) . ك : شاه ( ! ) . ( 5 ) . ن : يزدان و . ( 6 ) . س : فرمان . ( 7 ) . س : پيمان . ( 8 ) . س : برآورده . ( 9 ) . ن ، س : فيروز . ( 10 ) . ن ، س : چو . ( 11 ) . ن : از . ( 12 ) . ك : به آيين .